شماره نوزده

متن مرتبط با «چهار» در سایت شماره نوزده نوشته شده است

شماره هشتاد و چهار

  • نیلوبلاگ

    رقص در باد شرقی برای من استمن تمام حرفهای دلم را جمله میکنم و آن را به دست باد شرقی می سپارم تا برقصاندش بگذار این بار برایم اهمیت نداشته باشد باد نوشته هایم را در کجا می رقصاندبی نقطه تمام بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شماره هفتاد و چهار

  • نیلوبلاگ

    مرا نامحدود در زمان و مکان دوست بدار من از درونِ کرانه بودم بیزارم...

    ادامه مطلب
  • شماره چهل و چهار

  • نیلوبلاگ

    چند روز قبل تولدم بود و چه رویاهایی که بر باد رفت خسته شدم از بس بلند شدم و ساختم این بار دیگر نمیخواهم هیچ چیز را به قبل برگردانم من به هر چه میخواستم رسیدم و تمام...

    ادامه مطلب
  • شماره سی و چهار

  • نیلوبلاگ

    اگر میتوانستم برای همیشه خودم را ساکت می کردمxa0خودم را از بالای این کوهی که چسبیده به اینجا پرت می کردم پایینxa0 اصلا کاش میشد میتوانستم خودم را به مانند سارای در آرپاچایی غرق کنم xa0اصلا طوری که هیچ وقت نبوده امxa0 کاش میشد خودم را از ذهن تمام کسانی که میشناسندم پاک کنمنقطه نقطه نقطه تمایل عجیبی دارم به محو شدن از ذهن های خاطره سازxa0 رها شدن در نسیم روح نواز عصرهای فصل بهار آزاد مثل رقصیدن وسط یک مهمانی نقطه بی پایان...

    ادامه مطلب
  • شماره بیست و چهار

  • نیلوبلاگ

    دکترجان بی وفای من هیچ میدانی آنقدر تمام راه های آمدن را نیامدی که رویای تو جایگزین خود واقعیت شده که من هر صبح با نفس های گرم آرامت که به کنار گوشم میخورد و دستهایی که آنقدر سفت مرا بغل کرده که راه فرار را برایم بسته است از خواب بیدار میشوم به زور خودم را از حصار دستهایت آزاد میکنم و میروم به آشپزخانه و برایت صبحانه موردعلاقه ات را که نمیدانم چیست آماده میکنم و می آیم بیدارت میکنم میگویم بیدار شو دیرت شد باید بروی سرکار و صبحانه برایت حاضر کرده ام صبر کن ببینم اصلا عزیز جانم صبحانه میخوری یا ن...

    ادامه مطلب
  • شماره چهارده

  • نیلوبلاگ

    این روزها به شدت حساس شده ام با کوچکترین ناملایمتی مینشینم ساعت ها زار زار گریه میکنم نمیدانم یکهو وسط شوخی چه مرگم میشود دلم بسیار تنگ میشود برای چیزی که وجود ندارد البته من همیشه این اخلاق را دارم وسط خوشحالی هایم دلم میگیرد انگاری تنهایی شاد بودن برایم حرام است کاش مثلا میشد دستم را به طرف عکست دراز کنم و دستهایت را محکم بگیرم و تو را از یک صفحه دوبعدی بی رحم خلاص کنم چرا این فضازمان خمیده نمیفهمد که من دارم بی تو اینجا تمام میشوم نقطه سر خط تمام...

    ادامه مطلب