میدانی نه نمیدانی هیچ چیز را نمیدانی از اینکه کلمات در دهانم دارند خشک میشوند چون نمیتوانم بگویم چون نیستی و من حرفهای خودم را از بر شده ام میدانم بعد از حرف میم باید بنویسم نقطه و تمامش کنم ولی من در لحظه پایان میشوم آن دختر چهارساله لجباز که یکهو چشمش میفتد به عروسک آبی پوش ویترین مغازه و پاهایش را به زمین میکوبد تا صاحبش شود حال من شده ام آن دخترک چهارساله و با لجبازی میخواهم که راه بی پایان بسازم نقطه ناتمام
ما را در سایت شماره نوزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48